کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

خانم شعله پاکروان، مدافع حقوق بشر و فعال ضد حکم اعدام، در آستانه انتخابات نمایشی رژیم با انتشار یک فایل صوتی بر روی اینترنت اعلام کرد که به قاتلان فرزندش رأی نخواهد داد.

ریحانه جباری در روز ۳ آبان ۱۳۹۳ به جرم دفاع از خود در مقابل تعدی یکی از مقامات وزارت اطلاعات رژیم آخوندی بعد از تحمل ۷ سال حبس در سن ۲۶سالگی اعدام شد. متن پیام خانم پاکروان به قرار زیر است:‌

در حالی كه كمتر از يك هفته به نمايش تهوع آوري به نام انتخابات باقی مانده است ، من به هیچکدام از۶ بازیگر رأي نخواهم داد. نه به سه بازیگر اصلی که خودشان با وقاحت در برابر چشمهای مردم، جنایات و دزدیهای یکدیگر را رسوا می کنند و نه ۳ سیاهی لشگری که برای خالی نبودن عریضه آمده اند. اینان در یک مورد مشترکند: همه شان طرفدار زندان و شکنجه و اعدامند. اصلی ترین مطالبه مردم نیز روشن است، آزادي، همان كه زير سايه هيچكدام از اینان دست یافتنی نیست.

مردم مي خواهند بدانند چرا جوانانشان کشته شدند؟ در کجا مدفونند؟ چرا و چگونه خزانه مردم مورد دستبرد قرار گرفته است؟ وقتی اذهان مردم روشن شد، آنگاه چه بسا نیاز باشد تا به انتخابی بزرگتر دست بزنند. نه انتخابي بين بد و بدتر و بدترين. چه كسي گفته است كه مردم ايران بايد از بین لشگریان سارق و جوانکْش و شيادان و جلادان یکی را بر مسند بنشانند؟

من به کسی که در هیئت مرگ بوده رای نمی دهم . به کسی که افتخارش برپا کردن چوبه های دار بوده و قاتلی را بر مسند صدارت نشانده هم رای نمی دهم. به کسی که حملات گازانبری بلد است و دستش تا آرنج در کیسه ملت است، هم رأی نمی دهم.

 شرکت در انتخاب یکی از اینان یعنی شراکت در فلاکتی که روز به روز بیشتر بر مردم تحمیل می شود. یعنی آلودن دستها به خون کسانی که تا کنون کشته شده اند و پس از این کشته خواهند شد. یعنی چشم بستن به رنجی که بازماندگان اعدام می کشند و ندیدن اشک خانواده هایی که عزیزانشان به گناه بیگناهی در زندانند.

بگذاريد برخي توجيه كنند كه اگر بد را انتخاب نکنیم بدتر به مسند خواهد نشست. اما چه باک؟ مگر سالهای پیشین که بدها يا بدترها بر مسند نشستند چه فرقی داشت؟ آمار اعدام و فقر و فاقه همچنان بیشتر شد. این بار هم خواهد شد.

چگونه مي خواهيم رأي بدهيم و چشمهای گوهر عشقی را فراموش كنيم؟ و آخرین نگاه ندا آقا سلطان را به ياد نياوريم؟ و صدای آرش صادقی را از خاطر ببريم؟ و صدای شهرام احمدی را؟ و کودکیِ ذبح شده ی ریان و رویدا و دیگرانی که پدرانشان اعدام شده اند را؟ و كودكاني كه در سلولهای سرد با مادرشان به سر برده اند و چهره نابود شده دختراني را كه اسيد به رويشان پاشيده اند، و ناله هاي مادري را كه خبر اعدام فرزندش را از روزنامه خوانده است و ... و درد و رنج زندانيان و خانواده هايشان را...

من جوانان سرگشته و پدران شرمنده را فراموش نخواهم کرد، همچنان که گور خوابان را. آری بهتر است فراموشی را فراموش کنم و هر لحظه فلاکتی را که بر سرزمینم تحمیل شده به یاد آورم. آیا در چنین لحظاتی می توان به رای دادن فکر کرد؟ بگذار خودشان نمایش ترتیب دهند، خودشان هم جشن پیروزی بگیرند.

يك روز، نه چندان دور، رسواتر از امروز در پیشگاه عدالت محاکمه خواهند شد. این وعده ی تاریخ است. تاریخی که جنایتکاران و دزدان زیادی به خود دیده است که در لباسهای مختلف بر جان و مال توده های مردم حكومت كردند. امروز هیچکدامشان نیستند و جز نامی نفرت انگیز از آنان باقی نمانده است .

من به قاتلان هزاران جوان رأي نخواهم داد، به غارتگران ميهنم رأي نخواهم داد. به آنانی كه بي گناهان را به مسلخ بردند رأي نخواهم داد. نه، من به قاتلان ريحانم، ریحانهایم رأي نخواهم داد.