کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

آیرین ژلیو کوری (۱۲سپتامبر ۱۸۹۷- ۱۷مارس۱۹۵۶) یک دانشمند فرانسوی، فرزند ماری و پیر کوری بود. او و همسرش به خاطر کشف رادیو اکتیو مصنوعی، برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۳۵ شدند.

تحقیقات او در دانشکده علوم با جنگ جهانی اول متوقف شد. کوری ابتدا به حومه شهر برده شد اما پس از یک سال وقتی که ۱۸سالش شد دوباره به مادرش ماری کوری پیوست که ۲۰ بیمارستان صحرایی را که خود بنیاد گذاشته بود، اداره می کرد. بیمارستان به دستگاه ابتدایی رادیولوژی مجهز بود که امکان ادامه تحقیقات شیمیایی با رادیوآکتیو را برای کوری ها فراهم می کرد. این تکنولوژی در ردیابی ترکش در بدن مجروحان کمک زیادی به پزشکان می کرد ما خیلی ابتدایی بود و آیرین و ماری کوری که متخصص رادیوگرافی بودند در معرض مقدار زیادی اشعه رادیو اکتیو قرار گرفتند.   

سالهای طولانی کار از نزدیک با این مواد کشنده نهایتاً تأثیر خود را بر آیرین گذاشت و تشخیص داده شد که وی سرطان خون دارد. او در سال ۱۹۴۶، به طور تصادفی در معرض پولونیوم قرار گرفت وقتی یک کپسول از این ماده روی میز آزمایشگاه منفجر شد. درمان با آنتی بیوتیک و سلسله عمل های جراحی رنج او را موقتاً تخفیف داد ولی وضعیت عمومی او همچنان وخیم تر می شد.

آیرین ژلیو کوری با عضویت در کمیته ملی اتحادیه زنان فرانسه و شورای صلح جهانی، فعالانه در ارتقای تحصیلات زنان شرکت داشت.

ژلیو کوری در جنگ جهانی دوم دچار بیماری سل گردید و مجبور شد سالهای زیادی در سوئیس به درمان بپردازد. او چند دیدار خطرناک از فرانسه انجام داد که منجر به بیش از یک بار دستگیری وی توسط نیروهای آلمانی شد.

ژلیو در سال ۱۹۵۶، پس از یک دوره درمانی در آلپ فرانسه، در بیمارستان کوری پاریس پذیرفته شد و همانجا در ۱۷ مارس در سن ۵۸ سالگی بدرود حیات گفت.

 


ماری ژَن فلیپون رولاند مشهور به مادام رولاند (۱۷ مارس ۱۷۵۴- ۸ نوامبر۱۷۹۳) یک حامی انقلاب فرانسه بود. او در دوران حکومت ترور مورد غضب قرار گرفت و با گیوتین اعدام شد.

او از سنین جوانی یک دانشجوی موفق، پرشور و با استعداد بود و به تحصیل ادبیات، موسیقی و نقاشی پرداخت.

در ۱۷۸۴ او موجب ارتقاء رتبه همسرش شد که به واسطه آن به شهر لیون نقل مکان کردند و شروع به ساختن شبکه دوستان و همکاران نمود. در لیون،‌ این زوج از طریق نوشتن نامه هایی به روزنامه «پاتریوت فرانسه (وطن پرستان فرانسه)»‌ شروع به اعلام حمایت از انقلاب نمودند. صدای آنها مورد توجه قرار گرفت و در سال ۱۷۹۰ ماری ژَن به عنوان نماینده شهر لیون در پاریس انتخاب شد تا برای کاهش بدهی لیون به مذاکره بپردازد.

وقتی این زوج از لیون به پاریس نقل مکان کردند، ماری نقش هرچه فعالتری به عهده گرفت. سالن او در پاریس محل قرار رهبران جنبش مردمی گردید. این رهبران که از جناح ژیروندیست فرانسه بودند، برای بحث درباره حقوق شهروندی و استراتژی تبدیل فرانسویها از افراد تحت سلطه نظام سلطنتی به شهروندان یک جمهوری مشروطه، در آنجا جمع می شدند.

فعالیت هایش او را ناگزیر در قلب یک آرمان سیاسی قرار داد و او بود که جمعی از  با استعداد ترین مردان ترقی خواه را به نحوی اداره می کرد.

مادام رولاند به آهستگی و آرام به سیاست گام نهاد. در ابتدا به عنوان منشی همسرش کار می کرد و سپس به سطح یک عضو متنفذ در سیاست انقلابی تبدیل شد. او ضمن حفظ باورهای فمینیستی خود، هرگز در نشست های رسمی در این باره سخن نمی گفت. در عوض وقتی پشت میز خود نشسته بود و به دقت گوش می داد و یادداشت بر می داشت تا مسائل سیاسی را به خود بیاموزد.

صبح اول ژوئن ۱۷۹۳، او و سایر ژیروندیست ها به جرم خیانت دستگیر شدند. جرم دیگر او این بود که به عنوان یک زن با فعالیت های سیاسی به جنس خود خیانت کرده بود.

در زندان مورد احترام نگهبانان قرار داشت و امتیازاتی نظیر امکانات نوشتن و گاهاً امکان دیدار با دوستان بسیار نزدیک را به دست می آورد. آنجا، او به نوشتن خاطرات خود پرداخت که تغییرات شگفت انگیزی از خودپرستی تا عشق به وطن یعنی عشق مبتذل و عشق متعالی را نشان می داد. او به خاطر اتهامات ساختگی تملایات سلطنت طلبانه محاکمه شد، اما واضح بود که اعدام بخشی از اقدامات روبسپیر جهت تصفیه اپوزیسیون ژیروندیست بود.

پس از سالها در خفا عمل کردن تا بر مردم نفوذ پیدا کند، رولاند در زندان بر سر شأن و جایگاه زنان در فرانسه به مبارزه پرداخت.

او اثبات کرد که زنان شرکای ارزشمند و فعالی برای کسب موفقیت های سیاسی هستند. مادام رولاند بعد از اینکه برای فرار همسرش از پاریس به او کمک کرد، پذیرای سرنوشت خود در پای گیوتین به عنوان تنها راه برای تطهیر نام و شهرتش شد. او به عنوان یک شهروند جمهوری و نه یک عامل سلطنت جان سپرد.

در ۸ نوامبر ۱۷۹۳ او را به گیوتین سپردند. قبل از اینکه سرش را روی سکوی گیوتین بگذارند، او به مجسمه گلی آزادی در میدان انقلاب تعظیم کرد و جمله مشهور خود را فریاد زد که «ای آزادی، چه جنایت ها که به نام تو انجام نشد!». 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn