کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

زنان مقاومت ایران

معصومه حسنی ، معلمی که رزم آور آزادی شد

«اين روزها، قيام و اعتراضات در جاي جاي ايران، جريان دارد. به عنوان يك دبير، هنگامي كه مردم و به خصوص همكارانم یعنی معلمین و دبیران شجاع را در خيابان ها مي بينم، غرق در غرور و افتخار مي شوم. به شجاعت آنها درود مي فرستم و برايشان آرزوي پايداري و پيروزي مي كنم.» این ها کلمات معصومه حسنی عضو جنبش مقاومت ایران و یک رزم آور آزادی است.

روناک نیکبخت

روناک نیکبخت مجاهدی جوان است كه از برق چشمانش، مي توان جسارت و ذكاوتش را به خوبي، دريافت. روناک 31ساله و اهل تهران است.

 

فاطمه نصرتی

فاطمه نصرتی با لهجه اي شيرين و زيبا، سخن مي گويد.

از ايرانشهر مي آيد، شهري در جنوب شرقي ايران كه مردمش به زبان بلوچي سخن مي گويند.

فاطمه نصرتی، متولد سال 1350 است.

هنگامه

در لبخند زيبا، نگاه پرنفوذ و كلام بْرايش، صلابت جنگ و شجاعتي شگفت، نهفته دارد. هنگامه حاج حسن که از زندانیان سیاسی و از شاهدان سیاهچالهای مخوف خمینی و بندهای زنان در دهه ۶۰ است، با قلمی تأثیرگذار، خاطرات دوران زندانش را که بیان قهرمانی زنان مجاهد و سبعیت بی حد و حصر زندانبانان و شکنجه گران است را، در كتابش با عنوان «چشم در چشم هیولا» به رشته تحریر در آورده است.

فقر

من، زندگي را با فقر و تنگدستي اش، شناختم، فقري كه به انسان، سختي هاي زندگي را پيش از دارايي هاي آن، نشان مي دهد. ما دوازده فرزند یک خانواده بوديم كه فقر، تنها پنج نفر از ما را براي مادرم، باقي گذاشت. چهار دختر و یک پسر، که من یکی مانده به آخر هستم.

رمز سرزندگی

پرتكاپو، شاداب و بسيار سرزنده است...

گذر زمان را نمي توان در چهره اش ديد. با همان طراوت و ذوق ايام جواني كه در خيابان ها و محلات تهران فعاليت هايش را براي مقاومت به پيش مي برد، تا به امروز مصمم و استوار مسير را به پيش، ادامه داده است...

خودش را این طور معرفی می کند:

زندگي حقيقي

شيوا هستم؛ عضوي از خانواده اي كه همگي مان، در اين مقاومت هستيم.

مادر و پدر، برادر و يك خواهر كوچكتر از خودم.

متولد سال 1360 هستم و از سال 1379، اكنون 18سال مي شود كه به نبرد عليه ديكتاتوري مشغول هستم.

می خواستم خودم مسیر زندگیم را رقم بزنم

پیام مقاومت و نوید پیروزی را از پشت دیوارهای زندان شنیدم!

شيرين هستم، 48سال دارم و اهل قصرشيرين، از استان كرمانشاه ايران هستم. روزي كه به مقاومت پيوستم، جوان 19ساله اي بودم كه به دنبال تغيير و جبرشكني مي گشت...

زندان

معمولاً وقتي کسی از كودكي اش مي گويد، از مهر مادر، همبازي ها و دنياي رنگارنگي صحبت مي كند كه خاطرات بسيار برايش به يادگار گذاشته است. اما براي من، دوران كودكي ام در يك کلمه خلاصه مي شود: «زندان»

مقاومت

در پس اين چهرة آرام، روحي عاصي نهفته است. روحي كه آرامش خود را در سعادت ديگران، جستجو كرده و مي كند.

هجرت معزی داستان خود را اینگونه روایت می کند: