کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

متن زیر بخشهایی از سخنرانی زندانی از بندرسته فریده گودرزی است که در کنفرانس «فراخوان برای عدالت» در ۶ آذرماه ۱۳۹۵ در پاریس در حضور رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران مریم رجوی، ایراد کرد:‌

 

فریده گودرزی هستم، از هواداران سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران که دو ماه قبل از ایران خارج شدم.

در جریان انقلاب ضدسلطنتی با مجاهدین آشنا شدم. در تابستان سال 62، دستگیر و پنج سال و نیم در زندان همدان بودم.

شاهدی هستم از شاهدان قتل عام 67.

در تابستان 62 من به همراه همسر و برادرم دستگیر شدیم. هنگام دستگیری باردار بودم و زمان زیادی تا وضع حمل نداشتم. با همان وضعیت از همان ساعات اولیة دستگیری مرا به اتاق شکنجه بردند. اتاقی تاریک با تختی در وسط آن و انواع کابلهای برق برای شکنجة زندانی.

یکی از کسانی که هنگام شکنجه حضور داشت ابراهیم رئیسی، دادستان وقت بیدادگاه همدان و یکی از اعضای هیأت مرگ در تابستان 67 بود.

پانزده روز بعد در شرایط بسیار سخت و همراه با شکنجه های جسمی و روحی فرزندم ایمان به دنیا آمد.

بعد از تولد فرزندم مرا با او به سلول انفرادی منتقل کردند. شرایط وحشتناکی بود. یک کودک تازه به دنیا آمده همراه با چندین بار بازجویی در روز. گاهی اوقات 48ساعت فرزندم را با آب و قند تغذیه می کردم و او بسیار مریض بود.

در سکوت بند انفرادی همیشه صدایی شنیده می شد، صدای گریه های ایمان پسرم که تمام زندانیان را تحت فشار قرار می داد.

بعد از شش ماه خبر دستگیری ما را به خانواده ام دادند و چون خودم زیر اعدام بودم تلاش کردم که در ملاقات فرزندم را به خانواده بسپارم.

لحظات تلخ جدایی از کودکی که با گریه و فریاد از آغوش من جدا شد.

چند روز بعد در یک ملاقات فوری از من یکی از لباسهایم را گرفتند. بعدها گفتند که پسرم از روز جدایی به شدت مریض شده و دکتر گفته است که لباس مادرش را کنار او بگذارید تا حالش بهتر شود.

 

همسرم بهزاد افصحی در خرداد 63 بعد از مدتها شکنجه به دار آویخته شد.

و خواهرم فریبا گودرزی که در حماسه فروغ جاویدان به دست مزدوران رژیم به شهادت رسید.

در سال67 به مدت سه ماه در زندان سپاه در بند انفرادی و تحت شکنجه بودم و از آنچه بیرون می گذشت بی خبر بودم. بعدها شنیدم که هر شب بچه‌ها را برای اعدام می بردند و این جابجاییها در سکوت و شرایط امنیتی خاص انجام می گرفت.

برادرم پرویز جزو اولین اعدام شدگان قتل عام 67 در همدان بود.

بعد از سه ماه که از بند انفرادی بیرون آمدم، دیدم که بسیاری از زندانیان اعدام شده اند.

وقتی خانواده‌ام برای گرفتن خبری از برادرم به دادگاه رژیم رفته بودند، با خیل عظیمی از خانواده‌ها مواجه شده بودند که برای گرفتن خبری از فرزندانشان به آنجا آمده بودند ولی با خبر اعدام فرزندانشان مواجه می شدند.

 

در تمام سالهای پس از آزادی از زندان با شرایط سخت امنیتی که اطلاعات رژیم ایجاد می کرد به سر می بردم. و از هیچ حقوق اجتماعی برخوردار نبودیم.   

پسرم ایمان نیز به دلیل هواداری از مجاهدین دستگیر و بعد از آزادی‌اش تصمیم به خروج از ایران گرفتیم و الان در کنار شما هستیم.

خواهر مریم، در این لحظه می خواهم از شما به خاطر جنبش دادخواهی قتل عام شدگان تشکر کنم. شما صدای همه مادران و پدران داغدار و درمان دردها و رنجهای آنها هستید.

من به اینجا آمده‌ام برای پیوستن به جنبش دادخواهی خون 120هزار شهید مجاهد و مبارز خلق از جمله برادر، خواهر، همسر و بهترین دوستانم. با فراخوان شما من و ما توان پیدا کرده‌ایم که به دادخواهی خون عزیزانمان برخیزیم. تا تک تک جنایتکاران این رژیم خونخوار را به پای میز عدالت بکشانیم.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn