کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

موتور و مكانيك و مكانيزم هاي عملكرد يك خودرو يا ماشين سنگين براي او حرفه اي بسيار ساده و آشناست.

با يقين و اطميناني شگفت انگيز، پشت فرمان اتوبوس و كمرشكن و كاميون مي نشيند و با آرامشي خاص خودش، به پيش مي راند...

كاري كه در كشورهاي شرقي، كمتر زني به آن تن مي دهد.

 

آشنايي اش با مقاومت را ساده و زيبا شرح مي دهد:

«12ساله بودم كه پدرم براثر سكته  قلبي فوت كرد و از دنيا رفت.

از آن به بعد، چشمم به دنبال الگويي از زنان و دختراني بود كه مي توانند مستحكم و قوي به پيش گام بردارند. براي دختري مانند من، اين از بزرگترين آرزوها محسوب مي شد.

 تا آنكه در 14سالگي براي اولين بار با ديدن يكي از زنان جوان هوادار مجاهدين، پاسخم را يافتم.

شهامت عجيبي داشت... با صلابت، جدي و با اراده اي شگفت در واكنش ها و كارهايش. با ديدن او من، الگويم را يافته بودم و انتخابم از آن روز، رسيدن به چنين شخصيتي شد.

 

مدتي گذشت و به ايام 22بهمن 57، انقلاب بزرگ در ايران رسيديم.

ما در همدان زندگي مي كرديم اما در آن ايام به دليل فعاليت هاي خواهر و برادرم در تهران در حمايت از مجاهدين، به تهران رفتيم.

از آن پس، زندگي همه ما شكل ديگري به خود گرفت و مقاومت عليه ديكتاتوري حاكم كه در فاصله اي كوتاه، ماهيت خود را در دستگيري و كشتار آزاديخواهان نشان داد، اولويت نخست را گرفت.

از مطالعه و پخش تراكت و نشريه تا فعاليت هاي متنوع ديگر.

تا سال 1368 در ايران بودم و بعد از آن، موفق به خروج از كشور براي پيوستن به مقاومت در اشرف شدم.

 

سخت ترين لحظه زندگي من، تصميم به خروج از ايران و به خصوص انتخاب دوري از خانواده و گام گذاشتن در مسيري جديد بوده است.

لحظات و ثانيه هاي انتخاب را با وجود گذشت ساليان به خاطر مي آورم...

احساس مي كردم، خاك ايران، كوچه هايش، خانه و محله مان، اهالي محل، همسايه ها، دوستانم، اعضاي خانواده و تك تك لحظات و خاطرات آنها كه برايم عزيزترين دارايي هاي ممكن بودند، در برابرم در يك طرف قرار گرفته اند و مسير مبارزه با ترک آب و خاک و خانه و خانواده، برای مقاومت عليه ديكتاتوري، دل كندن از تمامي اين زيبايي ها براي رسيدن به آزادي حقيقي ايران و رهایی مردم مان بود ، در طرفي ديگر...

 

كششي بسيار سخت در درون خود احساس مي كردم.

خاطره ها يك به يك، از مقابل چشمانم عبور مي كردند، نگاه ها، دلبستگي ها و دارايي ها... و من را سخت در تنگناي انتخاب قرار مي دادند...

شايد چنين كشش دروني را هر فرد، تنها يك بار در زندگي خود احساس كرده باشد؛ جايي كه دو نيروي متضاد و بسيار قوي، از دو سو، آدمي را با عواطف و جاذبه ها و كشش هاي خودشان، به دو سمت بلكل متفاوت مي كشند و انتخاب را بسيار دشوار مي سازند.

 

بدون مبالغه مي توانم بگويم كه اين انتخاب، سخت ترين انتخاب زندگي ام بود و تا به امروز، با وجود گذر از بسياري سختي ها و بالا و پاييني ها در اين مسير، هيچگاه مانند آن را در خود، تجربه نكرده‌ام.

 

به نظر من، «انتخاب» و «شجاعت انتخاب» است كه آدمي را مي سازد و آينده اش را ترسيم مي كند.

تمام سختي زندگي هم به كسب شايستگي براي «چنين انتخابي» است.

لحظه انتخاب، يك نوع سرسختي، همت، ريسك پذيري و از خودگذشتي مي خواهد كه شايد از بالاترين نمودهاي يك انسان آگاه باشد.

خوشحالم كه توانستم به اين لحظه، پاسخ مثبت بدهم و الان، در مقابل شما بعنوان يكی از هزار زن پيشتاز در مقاومت ايران، ايفاي وظيفه كنم.

كشف «زيباييِ انتخاب»، اصلي ترين دستاورد زندگي من است و به آن افتخار مي كنم.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn