کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

برخي افراد هستند كه استعدادها و ظرافت هاي وجوديِ شان، در ظاهرشان هم پيداست. صابره، از جملة آنهاست.

او زيبا مي نويسد، زيبا رسم مي كند، با حوصله به ظرافت ها مي پردازد و با روي باز، مشكلات را يكي بعد از ديگري به نفع هدف اصلي، كنار مي زند.

مي گويد: در كودكي تمايل داشتم كه خلبان بشوم. به معماري هم علاقه داشتم.

در اوقات فراغت، ويالن مي نواختم و دف مي زدم. معرق كاري و خطاطي مي كردم، تابلوي مينياتور رسم مي كردم و ساعت ها، به هنر مي پرداختم. هنر، برايم آرامشي به خصوص در دل و ضميرم، به همراه داشت.

با مجاهدین و مقاومت ايران، از طريق راديو و نيز ملاء هواداري پيرامونم، آشنا شدم.

از طرفي، فقر و شرايط جامعه به خصوص براي ما دختران، فشار را هر روز، بيش از روز قبل مي كرد.

در مدرسه از 11سالگي مي بايست چادر به سر مي كرديم!

در مسير مدرسه بارها و بارها كودكان مظلوم و خردسالي را می دیدم كه دستفروشي مي كردند تا لقمه ناني براي خانواده شان به دست آورند. تكرار اين صحنه ها به طور روزانه و بعد، در هفته ها و ماهها و سالها، شرايط زندگي را براي من عذاب آور مي كرد.

به فكر راهي براي تغيير اين وضعيت بودم.

در تابستان سال 83، در فرصتي استثنايي كه با سفر شماري از خانواده ها براي ديدار عزيزان شان در اشرف مصادف شد، تصميم به سفر گرفتم.

فرصت خوبي بود...

به اشرف كه رفتم، گويي كه قطره اي به درياي بزرگ آرزوهايش رسيده باشد، خود را در جمعي بزرگ از زنان و مردان يافتم كه محقق كننده تمام آرزوهايم بودند، مبارزان و تلاشگران برای آزادی ایران و برای رهایی مردممان از همه بدبختی ها و مصیبت هایی که این رژیم برسرشان آورده و جهنمی که برایشان ساخته و پرداخته است.

آنروز تصمیم گرفتم که در اشرف بمانم و زندگی ام را وقف آزادی و رهایی مردمم کنم، احساس کردم که من هم می توانم یکی از بیشمار رزمندان آزادی ایران و جزیی از سازندگان پل آزادی برای مردمم باشم.

از آن روز که در صف رزمندگان آزادی میهنم جا گرفتم و در تمام این سالیان که افتخار گذر از شرایط سخت و پر مخاطره اشرف و لیبرتی را با تکیه به جمع آنها داشته ام، علیرغم شرایط پرتحولی که به خصوص در 14 سال پایداری بر ما گذشت، بیشترین آرامش درونی را در خودم حس کرده ام.

چرا که هر لحظه احساس کرده ام این ها بهایی است که برای آزادی میهن و انتخاب مبارزه در راه آن پرداخته ام!

و این احساس مرا سرشار از سرزندگی می کند، چرا که من: «مبارزه مي كنم، پس هستم!»

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn