کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

زنی آزاده از چین که جان بر سر آزادی مردم ایران گذاشت

تاريخ تولد: 1337(30ساله)

محل تولد: اوگاندا- كامپلا                                                                      

تحصيلات : ليسانس – انگلستان

سابقه مبارزاتي: 9 سال

یکی از ویژگیهای مبارزات مردم ایران شرکت فعال زنان در تمامی پهنه هاست. اما این میان حضور و شرکت زنانی با ملیتهایی دیگر بسیار خیره کننده و تأمل انگیز است.

یکی از این قهرمان سو فان چان زنی چینی است که خود را وقف آزادی مردم ایران کرد و در این راه جان باخت.

پدر «سو» چيني و مادرش اهل هنگ كنگ بود. پدر که در ارتش انگليس بود، بعد از انقلاب چين به اوگاندا رفته و بعد از كودتاي عيدي امين در اوگاندا همراه با خانواده اش راهي انگلستان مي‌شود. «سو» از 12سالگي در انگليس بوده و تحصیلاتش را در آنجا ادامه داد.

در دانشگاه با مجاهدين آشنا مي‌شود و به صورت حرفه‌اي شروع به کار می کند. سو در سالهاي بعد به پایگاههای ارتش آزادیبخش رفته و در چند عمليات نظامي‌ بزرگ شركت مي‌كند.

  او با فروتني ها و «خاكي» بودنش شناخته می شد. طوري رفتار مي‌كرد كه هيچ كس نمي‌فهميد با يك زن چيني الاصل سر و كار دارد كه فارسي را چند سال است آموخته است.

«سو» وقتي به «فروغ» مي‌رود دختري سه سال و نيمه به نام حنيفه داشت. در آخرين ساعات حركت همسرش به او می گوید: اين نبرد با نبردهاي ديگر فرق دارد. تو يك خارجي هستي، دختري كم سن و سال هم داري. بنابراين اصلا كسي از تو انتظار ندارد تا به چنين نبردي بيايي. اگر مي‌خواهي برگرد و برو و دخترت را بزرگ كن!

و «سو» در پاسخ می گوید: اشتباه تو اين است كه فكر مي‌كني به خاطر تو است كه من به اين نبرد آمده‌ام. من به خاطر آرمانم اينجا هستم. حنيفه هم مثل بقيه بچه‌هاي ديگر. يا به ايران مي‌رويم و او هم در كنار بقيه بچه ها بزرگ مي‌شود، يا اگر من برنگشتم باز هم مثل بقيه بچه‌ها. هرچه سر آنها آمد حنيفه هم مثل آنها....

 

«سو» با عشقی سرشار به آزادی و ایمان به مسیری که انتخاب کرده بود در عملیات فروغ جاویدان در موضع فرماندهی یکی از یگانهای ارتش آزادی شرکت کرد و در نبردی با شکوه به شهادت رسید.

 

چشماني از مينياتور ناب داشت

 و دستانش

 گنج پنهان مهرباني بود.

 براي همين هميشه از خاك او

 چشمة عتيق ترانه‌هاي بيدار مي‌جوشد.

 

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn