کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

تاریخ تولد: اردیبهشت ۱۳۴۲

محل تولد: تهران

تحصیلات: دانشجوی سال اول دانشگاه تربیت معلم

تاریخ شهادت: مرداد ۶۷

نحوه شهادت: حلق آويز

منصوره در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد و فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. او از همان ابتدا شخصیتی جدی، شجاع، سرزنده و مستحکم داشت. دختری مهربان و پر عاطفه، بسیار صمیمی و اجتماعی، با شخصیتی مستقل و مصمم. دختری آزاد با روحیه سرشار از شوق زندگی، او عاشق کوهنوردی، ورزش دو و والیبال بود.

سال آخر دبیرستان منصوره، مصادف با انقلاب ضد سلطنتی بود. و منصوره هم در این انقلاب برای  تحقق آرزوهای خود كه آزادي و عدالت اجتماعي و برابري زن و مرد بود،  با اشتیاق زیاد مسائل سیاسی را دنبال می‌کرد. او همیشه از هر امکانی استفاده می‌کرد تا از زن بودن خود به عنوان یک انسان آزاد دفاع کند و انقلاب ضد سلطنتی فرصتی را برای او فراهم آورد تا  سنتهای حاکم را بشکند. همین روحیه سرکش و ناآرامش از فردای روی کار آمدن آخوندها، او را به مخالفت با دیدگاههای زن ستیزانه آنان واداشت.

منصوره بعد از آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ايران فعالیتهای خودش را در انجمن هاي دانش آموزي آغاز کرد. او بلافاصله بعد از تحصیلات دبیرستان وارد دانشگاه تربیت معلم شد اما مسئولان دانشگاه تاب فعالیتهای اجتماعی و سیاسی منصوره را نیاوردند و بعد از چند ماه او را  احضار و حکم اخراج از دانشگاه را به او دادند. منصوره بعد از دریافت حکم اخراج خود، به اتاق وزیر آموزش عالی رفته و در یک حرکت اعتراضی قوی این کار آنان را محکوم کرد.

بعد از آن منصوره تصمیم گرفت که فعالیتهای اجتماعی خود را با رفتن در میان کارگران افزایش دهد. ابتدا در یک کارگاه توليد ظروف چینی استخدام شد و بعد از مدتی در یک کارخانه تولید دارو مشغول به کار شد. از آن به بعد در بخش کارگری سازمان مجاهدین به فعالیتهای سیاسی خود ادامه دارد.

بعد از  ۳۰ خرداد و آغاز دستگیریها و اعدامهای گسترده و روزانه توسط آخوندها، منصوره به زندگی مخفی روی آورد. در روز ۵ مهر سال60 ، او به همراه  تعدادی دیگری از دختران شجاع تصمیم گرفتند که عکس خمینی را طی یک تظاهرات، به آتش بکشند. در این حرکت اعتراضی منصوره با شجاعت تمام مسئولیت اداره این حرکت اعتراضی را به عهده گرفت و بعد از تظاهرات نيز با مهارت خاص عليرغم فضاي شديد پليسي ـ نظامي آن روزها از صحنه خارج شد..

منصوره در ۱۶ بهمن ۶۰ دستگیر و زیر بازجویی و شکنجه رفت اما هرگز مرعوب بازجويان و شكنجه گران نگردید. او را زیر شلاق بردند  اما لب از لب نگشود و به دیگر کسانی که با او دستگیر شده بودند پیام داد او را مسئول همه جریانات معرفی کنند تا فشار کمتری بر آنها وارد شود ولي لبهاي رازدار خودش هيچ اطلاعاتي به دشمن نداد.

در سال ۶۵ منصوره از زندان آزاد شد. او از فردای آزادیش به تکاپو افتاد تا مسیر خود را برای ادامه مبارزه و پیوستن مجدد به سازمان پيدا كند. او مي دانست كه بايد از مرز خارج شده و به شهر اشرف برود تا به قلب مقاومت برسد اما هنگام خروج از کشور توسط نیروهای اطلاعاتی رژیم شناسایی و مجدداً دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.

با دستگیری مجدد، منصوره شجاعانه‌تر از پیش، در برابر شکنجه و سلول انفرادی مقاومت کرد. همبندی های منصوره هرگز از او لحظة یأس، نا امیدی، خستگی به یاد ندارند. لبهای خندان و چهره مصمم منصوره همیشه الهام بخش بقيه همبندي هايش بود.

سرانجام منصوره دلاور مانند هزاران تن دیگر از مجاهدان هم زنجیرش ، در قتل عام سال ۶۷ با فتواي خميني به خاطر پايداري بر عقيده و استواري اش در مبارزه اي كه براي آزادي مردم و ميهنش پيشه كرده بود به دار آويخته شد.

او انتخاب کرد تا از هویت خود در مسیر رهایی زنان و مردم میهنش تا پای جان دفاع کند تا ستاره اي باشد درخشان در كهكشان پر ستاره 120 هزار مجاهد پيشتازي كه جان خود را براي فردایی بهتر و رهایی ايران از چنگال يك رژيم بنیادگراي مذهبي فدا کردند.  

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn