کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

پیشتاز استقبال از خطرات

 

تاریخ تولد:‌ ۱۳۴۳

محل تولد: تهران

میزان تحصیلات:‌ سال آخر دبیرستان

سابقه  مبارزات حرفه‌ای: ۳۵ سال

زندانی سیاسی در رژیم خمینی: ۵ سال

 

زهره در خانواده‌ای متوسط در تهران متولد شد. او که به دلیل ارتباط خانوادگی با بنیانگذار سازمان مجاهدین، سعید محسن از همان ابتدا در یک محیط سیاسی بزرگ شده بود، در سن ۱۲سالگی با مطالعه زندگینامه پیشتازان راه آزادی با مسائل سیاسی و در ادامه آن با سازمان مجاهدین و آرمان و اهداف آن آشنا شد. در انقلاب ضد سلطنتی ۵۷ با وجود سن کم در تمام راهپیمایی‌ها و تظاهرات فعالانه شرکت کرد. او در سال ۵۸ در کسوت یک میلیشیای پر شور همراه دانش آموزان مدرسه‌ شان، وارد فعالیتهای گسترده‌تر اجتماعی شد.

زهره دلیر قبل از ۳۰ خرداد 60، در جریان یکی از تظاهرات های اعتراضی علیه آزادی کشی‌های خمینی در حالی که تازه پا به ۱۷ سالگی گذاشته بود دستگیر و به زندان افتاد و سختترین شرایط را در بند تنبیهی ۸ قزلحصار[i] و زندان اوین گذراند. وی نه ماه را در بند تنبیهی ۸ قزلحصار سپری کرد.[1] زهره که باید سال ۶۳ از زندان آزاد می‌شد، به دلیل امتناع از مصاحبه علیه سازمان مجاهدین تا سال ۶۵ در زندان نگه داشته شد.

زهره با آزادی از زندان، تمامی تلاشش را وقف یافتن راهی برای وصل مجدد به سازمان و ادامه مبارزه اش نمود و در اسفند همان سال با وصل ارتباط با سازمان برای پیوستن به صفوف مقاومت از کشور خارج شده و به قرارگاه اشرف رفت.  

زهره که مبارزه را با عشق به آزادی مردم و میهنش شروع کرده بود، در اشرف با شایستگی کم نظیری توانست به مراحل نوینی از مسئولیت پذیری در مبارزه دست یابد و در شورای رهبری مجاهدین به عنوان یکی از فرماندهان ارشد ارتش آزادیبخش ملی ایران در اداره و پیشبرد نبرد علیه آخوندهای زن ستیز ایفای مسئولیت کرد.  

پایداری دهساله پرشکوه مجاهدان در برابر محاصره و هجومهای مکرر و شکنجه‌های روانی مستمر، مرهون هدایت و مسئولیت‌پذیری زنانی چون زهره قائمی در اشرف بود و این هدایت نه تنها در پشت صحنه  بلکه در میان صحنه و در صف مقدم رویارویی با عوامل سرکوبگر نیز صورت می‌گرفت. به همین علت زهره قهرمان در حمله آدمکشان خامنه‌ای و مالکی در ۶ و ۷ مرداد ۸۸ در صف مقدم مجاهدان در اشرف مورد اصابت مستقیم گلوله قرار گرفت و از ناحیه پا به شدت زخمی و تحت عمل جراحی قرار گرفت و مدتها تحت معالجه بود.

در تمامی سختی‌ها و فشارها و پیچ و خمهای مبارزه از جمله ارزشهایی که در زهره بارز و چشمگیر بود، شجاعت همراه با متانت و بردباری و چهره‌ خندان سرشار از امید به آینده روشن بود که او را به الگویی برای همه همرزمانش تبدیل کرده بود.

شایستگیهای همه جانبه زهره باعث شد که او در شهریور سال 1390 به عنوان همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق انتخاب شود.

در صلاحیت و شایستگی این شیرزن قهرمان همین بس که طی سالهای ۹۱ و ۹۲ ، فرماندهی ۱۰۰ زن و مرد دلیر باقیمانده در اشرف را به عهده داشت. دو سالی که لحظه لحظه آن را  او و دیگر همرزمانش، باید با آمادگی برای فدا و اسارت و شکنجه و در تجدید عهد برای پایداری سپری می‌کردند.

سرانجام فرمانده زهره در قتل عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ در اشرف ، در حمله مزدوران خامنه‌ای و مالکی به شهادت رسید و به عهد خود در پایداری و دفاع تا آخرین نفس از آرمان رهایی خلق و میهن از چنگ دیو بنیادگرای مذهبی حاکم، وفا کرد و به کهکشان 120 هزار شهید سرفراز مجاهد در مبارزه با رژیم ولایت فقیه پیوست.

 

در یک مراسم یادبود در واشینگتن که روز ۲۳ شهریور سال ۹۲ برگزار شد، پروفسور دانا هیوز استاد دانشگاه رودآیلند آمریکا درباره زهره قائمی و ۵۲ شهید حماسه سرخ فام اشرف گفت:‌

مایلم لحظاتی چند به طور خاص یاد زهره قائمی، همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق را گرامی بدارم. او در روز قتل عام رهبری کمپ اشرف را در دست داشت. زهره قائمی به استحکام، اعتماد به نفس، بردباری و صحت قضاوت شهرت داشت...

زهره قائمی یکی از زنان مقاومت بود که برای پایان دادن به سرکوب زنان در ایران عزم جزم کرده بود. و برای رسیدن به این هدف، او خود را توانمند کرد تا در جایگاه  یک رهبر قرار بگیرد. برای توصیف روند آزاد کردن خویشتن خویش و خطراتی که در رویارویی با یک رژیم زن ستیز و فاشیست مذهبی وجود دارد، ترجیح می دهم از سخنرانی مریم رجوی در روز جهانی زن سال ۲۰۰۱ تحت عنوان بهای آزادی نقل قول کنم.

«زنان باید خودشان حق شان را کسب کنند و کسی آزادی و رهایی را به آنها هدیه نمی کند.

زنان باید مقاومت کنند تا راه آزاد باز و کوبیده شود...

اولین گام این باور است که ما می توانیم. ما می توانیم و باید مبارزه کنیم تا آزاد شویم و دیگران را آزاد کنیم. این آن واقعیت جدی و روحی است که در تار و پود این مقاومت و رگهای همه مردان و زنان آن جاری است... اما نباید هرگز فراموش کنیم که برای آزادی باید بهایی پرداخت کنیم».

 

امروز ما اینجا گرد آمده ایم تا به یاد بیاوریم که اغلب اوقات این بها بسیار سنگین است.

این ۵۲ زن و مرد عضو مقاومت ایران رفتند - و هزاران ایرانی آزادیخواه دیگر که به دست ولی فقیه رژیم کشته شدند. اما رویای آزادی را نمی توان کشت. این بینش برای ایرانی آزاد ماندگار خواهد ماند. این ۵۲ زن و مرد به جهان و به طور خاص به میلیونها جوان در ایران نشان دادند که هرانسانی می تواند یک زندگی شرافتمندانه، با رهایی و با شهامت داشته باشد.

این پیشتازان رفته اند اما روزی، جایی در ایران و شاید در همین اتاق امروز کسی پای در راه آنها خواهد گذاشت. و این بینش تا زمانی که محقق شود ماندگار خواهد ماند.

 

[i] بند ۸ تنبیهی شامل سلولهای انفرادی بود که علیرغم اینکه هر سلول گنجایش فقط یک نفر را داشت لاجوردی (سردژخیم خمینی) و حاج داوود (شکنجه گر بدنام) تا ۲۵ نفر را در این سلول ها جا داده بودند به طوری که زندانیان مجبور بودند به نوبت بنشینند، بایستند و بخوابند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn