کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

فاطمه سیدی

فاطمه سیدی اهل شهر زيباي تبريز و دانشجوی رشته داروسازی دانشگاه تبریز بود.

او فعالیت های سیاسی را از زمان شاه و در ارتباط با برادرش (مجاهد شهید صادق سیدی) آغاز کرد. بعد از دستگیری برادرش توسط ساواک شاه، فاطمه که در ارتباط با خانواده زندانیان سیاسی قرار گرفته بود، دامنه فعالیت هایش را در دانشگاه و در جامعه گسترش داد.

بعد از پیروزی انقلاب در سال ۵۷ و تأسیس جنبش ملی مجاهدین در تبریز، فاطمه سیدی به عنوان یکی از مسئولین آن به فعالیتش ادامه داد.

محبت و عاطفه بي حد و حصر فاطمه در عین شخصیت قوی و پر جاذبه اش باعث شده بود که در محلات مختلف تبریز مورد اعتماد و توجه مادران و خانواده‌هاي رنج ديده ای قرار گيرد که در آن ایام دختران یا پسران دلبندشان به جرم دفاع از حریم آزادی و برای نگهبانی از ثمره انقلابشان، در حمله پاسداران و کمیته چی ها و یورش چماق داران حزب اللهی مجروح یا دستگیر می شدند.  هربار که فاطمه سیدی با این مادران و پدران دردمند که در جستجوی دختران و پسران نوجوان مجروحشان راهی بیمارستانها یا زندانهای کمیته یا زندان مرکزی تبریز بودند مواجه می شد که با چشمانی اشکبار علت این همه بی عدالتی و قساوت خمینی و مزدورانش را جویا می شدند، عزمش برای مبارزه با آن دیو سیاهی صدچندان می شد.

در سال ۶۰ ، فاطمه دلاور که به دلیل شناخته شدگی و تهدید دستگیری امکان ماندنش در تبریز نبود برای ادامه فعالیت هایش به تهران رفت.

و این چنین بود که در ۲۱ خرداد سال ۶۱ به دنبال تهاجم مسلحانه پاسداران به محل اقامت او و تعدادی دیگر از همرزمان مجاهدش، پس از مقاومت و نبردی قهرمانانه در حالی که مجروح شده بود، به اسارت دشمن در آمد.

اين بار اراده‌ي فاطمه قهرمان در زندان به آزمايش كشيده مي‌شود.

جلادان زندان اوين، با انواع شكنجه هاي جسمي و روحي، قصد به تسليم كشاندن او را داشتند. او صبور و مصمم درد را تحمل كرد اما لب به سخن باز نكرد.

چندين بار پاسداران برای مجبور کردنش به خيانت، او را زیر سخت ترین شکنجه ها بردند، اما از فاطمه جوابي جز «نه» نشنیدند.

خواهرش در مورد تماس آخر فاطمه سیدی چنین می گوید، «او در تماس به قدري سرحال و شاد بود و شوخي مي‌كرد كه ما فكر كرديم شايد چند سال حبس گرفته باشد و نمي دانستيم كه آن تماس، آخرين تماس و آخرين صحبت ما با او است.»

فردای همان روز، تماسی از زندان با خانواده خبر از اعدام فاطمه می دهد. دادن شماره قبری در بهشت زهرای تهران گویای این بود که قلب پرشور و وجود پر تلاطم یک شیرزن مجاهد بی قرار برای آزادی مردمش را در خود پنهان کرده بود.

در نامه مادر هواداری که بعد از شهادت فاطمه سیدی نوشته چنین می خوانیم، «روز شهادت فاطمه، در بهشت زهرا بودم و دیدم که تعدادی زندانی تیرباران شده را برای خاکسپاری به آنجا آورده اند. دور از چشم مزدوران وارد غسالخانه شدم و در میان پیکرهایی که آنجا بود فاطمه را شناختم، کمی که جلوتر رفتم دیدم روی پایش نوشته ای است! وقتی دقت کردم، این را خواندم: «ما ۵۰ نفر بودیم که قبل از اعدام به همه ما تجاوز کردند»...

این چنین بود که فاطمه دلاور پس از تحمل ماهها شکنجه های دژخیمان خمینی در روز ۷ آبان سال ۶۱ قهرمانانه به شهادت رسید. فاطمه سیدی از نسل زناني بود كه اراده كرده اند تسليم نشوند و مرگ و شكنجه را به سخره بگيرند تا آزادی و رهایی را برای همه مردم ایران به ارمغان بیاورند.