کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

در دوران بازجويي سال 64 در اوين يك روز با چشم بند روبه روي درب اتاق شكنجه وزارت اطلاعات نشسته بودم.[1] چند بار كه درب اتاق باز و بسته شد، فرياد زني را  شنيدم. معلوم بود او را به تخت بسته و شكنجه مي كنند. يك دختر بچه حدود 3 ساله در انتهاي راهرو بازي مي كرد. گويي هيچ صدايي نمي شنيد و فقط سرگرم بازي خودش بود. ناگهان يكي از بازجوها از اتاق بيرون آمد و به طرف كودك رفت، دستش را گرفت و با عصبانيت مي كشيد و با خودش به طرف اتاق شكنجه برد.

عصر يكي از آخرين روزهاي شهريور ماه سال 60، مثل هر روز تعدادي زنداني جديد به بند ما منتقل مي شدند. در بين آنها دختري بود با كت و دامن زرشكي و بلوزي صورتي، سفيد رو با چشماني آبي و چهره اي شبيه نقاشي هاي مينياتور... چقدر اين دختر زيبا بود.

او با سري بالا و پاهاي شلاق خورده و با حالتي پر غرور و بي اعتنا به «پاسدار راحله» نگهبان زندان، وارد بند شد و در همان بدو ورود شروع به بگو مگو كردن با پاسدار بند كرد.

برگرفته از فیسبوک آتنا فرقدانی، کاریکاتوریست و زندانی سیاسی سابق

 به دلیل انتشار ویدیویی که از ضرب و شتم خود توسط زندانبانان سخن گفته بودم و پس از تبعید به زندان قرچک و انتقال دوباره به بند 2 الف سپاه پاسداران، در سلول های انفرادی، سه ماه شرایط سخت و ناگواری بر من تحمیل شد.یکی از این شرایط ناگوار تحمیلی که به نوعی شکنجه ی سفید محسوب می شد این بود که در سلولی قرار داده شدم که دستشویی در آن موجود نبود و باید کاغذی را از زیر درب سلول بیرون قرار می دادیم

برگرفته از فیسبوک آتنا فرقدانی، کاریکاتوریست و زندانی سیاسی سابق

 

زمانی که از سلول انفرادی به بند نسوان زندان اوین منتقل شدم؛ از حق ورود وسایل نقاشی به واسطه ی خانواده ام بهره مند شدم.وسایلی از قبیل رنگ، قلم مو و مداد رنگی.

از قربانیان قتل عام سال 67 در اهواز

 زینب باقری به همراه پروین باقری، نادره رضایی، ناهید کی‌ کاووسی، زهرا میرزایی، منیره مرادی، زهرا عفری، سکینه دلفی، سکینه قادری، فاطمه حاجیان، سال ۶۷ در اهواز به جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

عكس خانواده تحصيلي در مقابل چشمانم است. چهار عضو از یک خانواده که سالهاست عکس آنها  در قابهای کوچک، زینت بخش گردنبند مادرشان است. فهیمه، حسین، ناهید و حمید.

اواخر بهار سال ۱۳۶۶ بود و تازه در یکی از فرعیهای گوهر دشت مستقر شده بودیم. به خاطر تحولات بیرون از زندان، یعنی تأسيس قرارگاه اشرف و پا گرفتن يگانهاي خواهران كه نقطه اميدي براي همه ما شده بود،

بهار سال66 بود و ما در سالن14 گوهردشت بودیم. بند آرام و قرار نداشت.

 اواخر سال ۶۶ بود. من در سلولهای موسوم به آموزشگاه اوین بودم.

چند شبی بود که حول و حوش ساعت ۹ شب صدائی را از پشت در سلول می شنیدم. صدائی شبیه کشیدن پا روی زمین. گوئی کسی است که به سختی راه میرود.

زندانبانان قادر به خاموش کردن صدای اعتراضات زنان زندانی در بند اوین نبودند. اکثر اعتراضات حول خواسته های صنفی بود. ماده ترین خواسته صنفی هم که می شد روی آن پافشاری کرد تغییر کیفیت و کمیت غذا وچگونگی توزیع آن بود.