کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت ایران

ما بر این باوریم که زنان نیروی تغییرند. ما بر برابری کامل جنسیتی در زمینه ای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اعتقاد داریم.

ما صدای زنان ایرانیم و به طور گسترده با زنان در سراسر جهان و داخل ایران در ارتباطیم.

ما متعهد به جنگ برای دستیابی بر حقوق پایمان شده زنان هستیم.

عصر يكي از آخرين روزهاي شهريور ماه سال 60، مثل هر روز تعدادي زنداني جديد به بند ما منتقل مي شدند. در بين آنها دختري بود با كت و دامن زرشكي و بلوزي صورتي، سفيد رو با چشماني آبي و چهره اي شبيه نقاشي هاي مينياتور... چقدر اين دختر زيبا بود.

او با سري بالا و پاهاي شلاق خورده و با حالتي پر غرور و بي اعتنا به «پاسدار راحله» نگهبان زندان، وارد بند شد و در همان بدو ورود شروع به بگو مگو كردن با پاسدار بند كرد.

به آرامي دستش را گرفتيم و توي شلوغي بند او را به كناري كشيديم كه با پاسداران در نيافتد، زيرا در آن روزها با ساده ترين بهانه و به راحتي آب خوردن ، بچه ها راهي جوخه اعدام مي شدند.

بعد از چند سوال و جواب دوستانه با او فهميديم كه نام او سوسن صالحي، 16 ساله و محصل دبيرستان و تنها دختر خانواده است. پدرش داراي دكتراي حقوق سياسي و مادرش پرستار ارشد يكي از بيمارستانهاي تهران بود. پرسيديم: كجا و چرا دستگير شدي؟ پاسخ داد: توي خيابان و به عنوان مشكوك!

رسيديم به سال 64... و پس از پشت سر گذاشتن سالهاي سخت فشار و تنبيه، تجديد ديدار با دوستان و هم سلولي هاي سابق چقدر شيرين و دلنشين بود. بعد از مدتها سوسن را ديدم.

و سرانجام در تابستان داغ و تبدار 67، همان فصل قتل عام گلها... مجاهد فداكار سوسن صالحي عليرغم داشتن 12 سال حكم، به همراه هزاران زنداني سياسي ديگر سربدار شد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn